![]() |
شعر |
![]() |
| ش - ع - ر |
|
|
|
زندگی یک خیال نیست ..... زندگی یک سراب نیست.
می توان آن سوی زندگی را در یک خیال و سراب دید ....... می توان آن را به زیبایی این خیال آراست و پس از آن شاید روزیتمامی آن زیبایی ها در هم بشکند. زندگی حقیقتی است به وسعت تمامی لحظات دل انگیز و به یادماندنی... |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 3:16 توسط افشین |
|
|
|
|
نگاهم کن نه فقط نگاهی از سر نگریستن
من از تو نگاهی می خواهم به اندازه ی دیدن |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 3:10 توسط افشین |
|
|
|
|
مادر بی تو هرگز |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 20:36 توسط افشین |
|
|
|
|
به تو فکر می کنم که در فکرمی شايد اتفاق ساده مثل سايه ی من درکنارتو مثل شب پرستاره ی روبه روی من در کنار تو امروزبا توام فردا نيزبا تو پس عاشقتم چون درخت عريان منتظر بهار اگر باشی خوابم را درکنار تو با تو قسمت می کنم حالا از آسمان خيالم صعود می کنی و تن حقيرپرزآتش عشقم را گرما می بخشی وبه خوابی عميق در کنارت دعوتم می کنی وادامه ی آرامش درکنار تو بودن بازيم ميدهد ومن خرسندم عاشقم بر تو تو کيستی که اين گونه دوستت دارم |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 20:35 توسط افشین |
|
|
|
|
مادران زیبا ترین آهنگ عشقند!
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 20:34 توسط افشین |
|
|
|
|
همدم تنهاييم مادر دل ودين من تويی آرزوی هرشب من
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 20:33 توسط افشین |
|
|
|
|
خیلی وقته دیگه بارون نزده رنگ عشق به این خیابون نزده خیلی وقته ابری پرپر نشده دل آسمون سبکتر نشده مه سرده رو تن پنجره ها مثه بغض توی سینه منه ابر چشمام پر اشکه ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست کوه غصه از دلم رفتنی نیست حرف عشق تو رو من با کی بگم همه حرفا که آخه گفتنی نیست خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 20:21 توسط افشین |
|
|
|
|
پنج وارونه چه معنا دارد؟ خواهرکوچکم از من پرسید. من به او خندیدم . کمی آزرده وحیرت زده گفت : روی دیوار و درختان دیدم ! باز هم خندیدم . گفت دیروز خودم دیدم ، مهران پسر همسایه ، پنج وارونه به مریم می داد !! بغلش کردم و با خود گفتم ، بعدها وقتی ، رشد بی وقفه ی درد ، سقف کوتاه دلت را خم کرد ، بی گمان می فهمی ، پنج وارونه چه معنا دارد !!! |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 20:19 توسط افشین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1384 |
| پیوندها |
|
RSS
|